السيد اليزدي ( مترجم : القمي )
19
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )
تسليم فقير كند براي انتفاع بآن ( مسئلة 10 ) هر گاه هر كدام از غلات اربع چند سال باقي بماند اگر زكاة آنرا نداده زيادة از يك زكاة بر أو نيست واگر داده ديگر نبايد بدهد ( مسئلة 11 ) مقدار زكاة غلات ده يك است در صورتيكه باب جارى يا بباران يا بمكيدن ريشه آن از آب زمين سيراب شود بخلاف صورتيكه بالات وأدوات ازدلو وطناب وگاو ونحو آن آبش دهند كه زكاة آن نصف عشراست وهر گاه بهر دو كيفية سيراب شود اگر صادق باشد برآن اشتراك بايد در نصف آن عشر ودر نصف ديگر نصف عشر بدهد وهر گاه بيشتر سال باب جارى مثلا سيراب ميشود واتفاقا محتاج بأدوات است بقدر يكه عرفا صادق است كه آن زرع يا درخت از آب جارى سيراب ميشود يا بعكس آن كه غالب أوقات محتاج بأدوات واتفاقا بآب جارى يا باران سيراب ميشود حكم تابع غالب است كه در صورت أول زكاة آن عشر ودر صورت دويم نصف عشر است وهر گاه شك كند كه آيا در عرف اشتراك برآن صادق است يا يك طرفي غالب در صدق است زكاة مقدار كمتر كافى است وأحوط دادن زيادتر است ( مسئلة 12 ) اگر زراعت يا درخت بآب دادن بالات وأدوات محتاج نباشد ولى دهد بدون آنكه موثر درزيادتى ميوه باشد ظاهر آنستكه عشر واجب است ودر صورت عكس كه آب آن بالات وأدوات باشد ولى بآب نهر ونحو آن در آن جارى كند بدون آنكه مؤثر در آن باشد نصف عشر كافى است ( مسئلة 13 ) بارانيكه عادة در أيام سال مىبارد منافى صدق احتياج زراعت بآب كشى بأدوات نيست مگر در صورتيكه با آن باران محتاج بآب كشى نباشد أصلا يا آنكه موجب صدق شركت شود كه در هر كدام حكم تابع صدق است ( مسألة 14 ) هر گاه كسى بغرضى از اغراض يا بعبث زمين مباحي را بالات وأدوات آب دهد وديگرى در ان زمين زراعت كند بهمان رطوبتي كه در آن باقي مانده أقوى وجوب دادن عشر است وهم چنين هر گاه خودش آن زمين را بغرض ديگر غير زرع آب دهد بعد از ان آنجا را زراعت كند بهمان رطوبت أقوى وجوب دادن عشر است بخلاف آنكه براي زرع چيز ديگرى آب دهد بعد از آن بهمان رطوبت گندم يا جو بكارد واز اين جا ظاهر ميشود حكم صورتيكه زمين را براي زراعتي آب دهد وآن آب زيادتي كند وجارى شود در زراعت كه بايد عشر بدهد ( مسألة 15 ) زكاة واجب مىشود در زراعت بعد از بيرون كردن آنچه سلطان بعنوان مقاسمه مىگيرد بلكه بعد از آنچه بعنوان خراج مىگيرد بلكه